تبليغاتX
ღ♥ღ نارون ღ♥ღ

ღ♥ღ نارون ღ♥ღ

×× ...اگه چشمات بگن آره هیچکدوم کاری نداره ××

من یه دفتر خاطرات دارم یه دفتر خاطرات طوسی با زمینه آبی

یه دفتر خاطرات که مثل من نیست !

بلکه یه دختر خیلی خوب هست

البته تو رازداری و همدلی مثل همیم

من همه چی رو توش مینویسم تا مجبور نباشم بیشتر وقتا با آدما درد دل کنم ...

 یاد این شعر از گوگوش افتادم  :

آدما از آدما زود سیر میشن

آدما از عشق هم دلگیر میشن

آدما رو عشقشون پا میذارن

آدما آدمو تنها میذارن

حالا یه اتفاقی برام افتاده که خیلی برام عذاب آوره ٬ دلم به حال سادگیم میسوزه چون اگه ساده نبودم این اتفاق نمیفتاد ... تقصیر خودم بود خودم ٬ تمام شب داشتم بهش فکر میکردم ..

کنار هم نشسته بودیم !

ازش پرسیدم : به نظر تو من دختر ساده ایم؟ (تو دلم میگفتم بگو نه٬بگو نه٬بگو نه...)

گفت : بر خلاف اون چه که تصور میکنی آره . . . ساده نیستی ساده دلی میفهمی خیلی چیزا رو ولی اهمیت نمیدی !

با خودم گفتم چه فرقی میکنه مهم اینه که اون اتفاق افتاد چون من احمق بودم ساده بودم ساده دل بودم ٬ هرچی ..

حالا موندم که تو دفتر خاطراتم بنویسمش یا نه ؟ آخه تا حالا چیزی نبوده که ننویسمش

ولی نه! نمیشه نوشت ٬ باید فراموش کرد... باید فراموش کرد...باید ...

ــــــــــــــــــــ

پ ن ۱: دختر جون دیگه گریه نکن تموم شد همه چی

پ ن ۲ : باید فراموش کنم ........

 

+نوشته شده در پنجم تیر 1387ساعت10 بعد از ظهرتوسط †نیلوفر† | |

     مادر

گویند مرا چو زاد مادر  ،  پستان به دهن گرفتن آموخت
شبها بر گاهواره من  ،  بیدار نشست و خفتن آموخت
دستم بگرفت و پا به پا برد  ،  تا شیوه راه رفتن آموخت
یک حرف و دو حرف بر زبانم  ،  الفاظ نهاد و گفتن آموخت
لبخند نهاد بر لب من  ،  بر غنچه گل شکفتن آموخت
پس هستن من ز هستن اوست  ،  تا هستم و هست دارمش دوست

شد مکتب عمر و زندگی طی  ،  مائیم کنون به ثلث آخر
بگذشت زمان و ما ندیدیم  ،  یک روز ز روز پیش خوش تر
آنگاه که بود در دبستان  ،  روز خوش و روزگار دیگر
می گفت معلمم که بنویس ، گویند مرا چو زاد مادر  ،  پستان به دهن گرفتن آموخت
گویند که می نمود هر شب  ،  تا وقت سحر نظاره من
می خواست که شوکت و بزرگی  ،  پیدا شود از ستاره من
می کرد به وقت بی قراری   ،  با بوسه گرم چاره من
تا خواب به دیده ام نشیند، شبها بر گاهواره من  ،  بیدار نشست و خفتن آموخت
او داشت نهان به سینه خود  ،  تنها به جهان دلی که آزرد
خود راحت خویشتن فدا کرد  ،  در راحت من بسی جفا برد
یک شب به نوازشم در آغوش   ،   تا شهر غریب قصه ها برد
یک روز به راه زندگانی، دستم بگرفت و پا به پا برد   ،  تا شیوه راه رفتن آموخت
در خلوت شام تیره من   ،  او بود و فروغ آشیانم
می داد ز شیر و شیره جان  ،  قوت من و قوت روانم
می ریخت سرشک غم ز دیده  ،  چون آب بر آتش روانم
تا باز کنم حکایت دل ، یک حرف و دو حرف بر زبانم  ،  الفاظ نهاد و گفتن آموخت
در پهنه آسمان هستی  ،  او بود یگانه کوکب من
لالایی و شور و نغمه هایش  ،  بودند حکایت شب من
آغوش محبتش بنا کرد  ،  در عالم عشق مکتب من
با مهر و نوازش و تبسم ، لبخند نهاد بر لب من  ،  بر غنچه گل شکفتن آموخت

این عکس ظریف روی دیوار ،  تصویر شباب و مستی اوست
وان چوب قشنگ گاهواره  ،  امروز عصای دستی اوست
از خویش به دیگران رسیدن  ،  کاری ز خداپرستی اوست
شد پیر و مرا نمود برنا ، پس هستی من ز هستی اوست ، تا هستم و هست دارمش دوست

( ایرج میرزا)
 
ــــــــــــــــــــ
پ ن: به بهشت نمیروم اگر مادرم آنجا نباشد . . .

+نوشته شده در سوم تیر 1387ساعت11 بعد از ظهرتوسط †نیلوفر† | |

ازت بدم میاد! از جون من چی میخوای؟

دیگه ازت خسته شدم... میفهمی؟ نه تو نمیفهمی.

تو فقط بلدی لجبازی کنی اخه تا کی؟

بچه ی بد... بد... بد... بد ... بد ... بد ... بد ... بد ... بد ... بد ...

به ماهی هام که غذا ندادی ٬ اون بیچاره ها چه گناهی کردن

تو به منم رحم نمیکنی؟ به خودتم رحم نمیکنی؟

دیگه حق نداری آهنگای داریوش گوش بدی فهمیدی؟

از این به بعد فقط تنبیهت میکنم!!!!!!!! اصلا دیگه باهات قهرم تا روز قیامت !

چیه؟ هان؟ چته؟ چرا اینجوری نیگا میکنی؟ اگه فکر کردی دلم به رحم میاد کاملا در اشتباهی!

اصلا چه معنی داره که تو تا این موقع شب بیدار بمونی؟

تو خجالت نمیکشی؟

از این به بعد دیگه نمیخوام زیاد حرف بزنی !

گرفتی؟

حالا پاشو از جلو آینه برو کنار دیگه نمیخوام قیافه ات رو ببینم...

بی ادبم خودتی     !       !

+نوشته شده در هجدهم خرداد 1387ساعت4 بعد از ظهرتوسط †نیلوفر† | |

شاید...

خورشید دارد می تابد برایم شاید !

اخر امروز تولد من است...

(مثلا..!.. ٬ تولدی است برای کسی در جایی ..

Hap-, hap-
Happy birthday
Birthday, birthday
Happy birthday.


Laughing lips, cheerful heart
Happy (smiling) as a flower,
Come, blow the candles,
Hundred years you will live!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 مثلا بعد نوشتیده : تولدم مبارک...

+نوشته شده در سی ام اردیبهشت 1387ساعت8 بعد از ظهرتوسط †نیلوفر† | |

 

چقدر سوت و کوره

...

..

.

دلم خواهش میکند که بمیرم 

طاقتش طاقیده

واقعا دلم میخواهد نباشم

به دنیا امدن چه رنج بزرگیست

کاش نبودم

کاش نبودی

نه!

اگر تو نبودی نمیشد

.!

کاش بروم

ولی

ای کاش نروی

که بی تو دیگر هیچ است همه

................

نرو نرو نرو نرو نرو نرو نرو نرو نرو نرو نرو نرو نرو نرو نرو نرو نرو نرو نرو

......

ok؟

همین

فقط نرو

...

افسان دلم میگیره دلم میشکنه حتی وقتی افکارم رو رفتنت پر میکنه

این قطره های کوچیک هم چشمای منو دوست ندارن وقتی میفهمن میخوای بری..

بی تابی میکنن

پایین میان

:..

شاید به دنبال تو

شاید برای دیدن تو

---

-

دیگه هیچوقت به دریای خلیجم نگاه نمیکنم

........

...

..

.

اگه بری

اگه بری

دیگه غروب و دوست ندارم

اگه بری

سیب سرخ هم وسوسه انگیز نیست

.......

...

..

.

دلم صدای دلتو میشنوه

میدونم

دلت میگه

میگه که اونم نمیخواد بری!!!

!...

پس بمون

اگه بمونی

همه شکلات هام مال تو

همه آدامس موزی هام مال تو

همه نقاشی ها

همه طرح ها

همه ماهی کوچولوها

همه ی چیزهایی که دوست دارم مال تو

فقط بمون

باشه؟

اگرم خواستی بری

خواهش میکنم

دلتو نبر!

!

همینجا بذارش

واسه من

واسه خلیج

واسه بندرمون

نبرش وگرنه.....................

.

..

.

..

میمیره!!!!!!!!

 

بعد نوشتیده : به قوله خودت افسانم:

ab lab you

+نوشته شده در چهارم اردیبهشت 1387ساعت8 بعد از ظهرتوسط †نیلوفر† | |

سلام من برگشتم که بگم:

 باز هم یک فاجعه دیگه . برای چندمین بار ...

نام خلیج همیشه فارس از نقشه آنلاین گوگل حذف و نام جعلی خلیج عربی جای آن قرار گرفته!  (چقدر بشر پر رو باشه )

به خاطر ایرانی بودن و شرف و غیرتتون به صفحه زیر برید و فرم 3 فیلدی اعتراض رو پر کنید . 

حالا وقتشه گوشه ای از وظیفمون رو نسبت به ایرانمون ادا کنیم.

http://www.petitiononline.com/sos02082/petition.html

طریقه امضا:

سه تا کادر باز میشه

اولی اسم خودتون
دومی ادرس e_mail خودتون
و در گزینه سوم
persian Gulf = yes
 
                                           . فقط خلیج فارس را بنویسید .

تا به حال ۴۸۳ هزار رای جمع اوری شده و این امضاها باید به یک میلیون برسد....

+نوشته شده در سی و یکم فروردین 1387ساعت1 بعد از ظهرتوسط †نیلوفر† | |

این پست حذفیده شد

+نوشته شده در بیستم فروردین 1387ساعت9 بعد از ظهرتوسط †نیلوفر† | |

سلامی بهاری

عیدتون خیلی خیلی مبارک باشه ... راستی شماها عید رو دوست دارید؟

چرا ما هنوز هم عید رو جشن میگیریم و برامون مهمه مگه نه این که زندگیمون ماشینی شده و بیشتر رسم و رسومات قدیمیمون یا تا حدودی یا کاملا از بین رفته؟

من فکر میکنم اینجا میشه گفت سنت با مدرنیته قاتی شده البته من مخالف هیچکدوم نیستم.

میدونید ؟! ما آدمها فقط چیزهایی رو که دوست داریم نگه میداریم

چقدر از دوران نوجوانی بدم میاد ... البته خودم فکر میکنم دیگه از این دوره خارج شدم و خیلی از اطرافیانم این حرفمو تایید میکنند.. میگن بیشتر از سنت میفهمی(ما اینیم دیگه)

در هر صورت فکر میکنم خوبه که هر کسی بشینه درست و حسابی فکر کنه و ببینه در طول سال چه پیشرفت هایی داشته چه خصوصیات بد یا خوبی داشته که بهش کمک کرده و خلاصه این که فکر کنه چه طور میتونه زندگیشو واقعا بهتر کنه.

امیدوارم سال خوب و پر پولی داشته باشید همراه با بهترین هدیه ی خداوند یعنی سلامتی

پ ن : تو مسافرتم فعلا" واسه همین نتونستم اپ کنم ٬ برگشتم جبران میکنم حتما"

 

+نوشته شده در یازدهم فروردین 1387ساعت0 قبل از ظهرتوسط †نیلوفر† | |